
.وقتی نتونی چیزی رو ثابت کنی،هی دست و پا میزنی.دنبال یه راه فرار پیدا میکنیکه دیگه دست هیشکی بهت نرسهاز چشمها ناپدید شیاز گوشها بیصدا شی.وقتی چیزی رو بدونی و نتونی ثابت کنیشاین تویی که زجر میکشیاین تویی که آخرش با غصه تنها میمونی.. بخوانید...
ادامه مطلب
تنها تر از من در این شهر کسی پیدا میشود که جای تنهایی ام را بگیرد؟هر جا که بگویی گشته ام و حالم با کسی آرام نمیگیرد، هربار دلم را به زور راضی کرده ام که دیگر بهانه کسی را نگیرد اما تا سرم تا برمی گردانم دلتنگی گلویم را میگیرد!چقدر میشود داد که فقط یک روز را بشود زندگی کرد؟دیگر خسته شده ام از خستگی هایی که تمام عمر با من بوده اند و هر گوشه ای از زندگی ام را میدانند و پاهایی که مرا بی دلیل در میان این آدم ها میچرخانند.کاش ابری بودم در آسمان خودم که هر وقت میشد دلم را از غصه های سیاهش خالی میکردم و...
ادامه مطلب