
دلم بی قرار بودو همرنگ شب سیاه و سردتا تو همان فرشتهٔ بی بال و پرآمدیُ ماه شبهای تاریک من شدیآغوشت را با دوستت دارم های بی منت، پُر کردیحال هر شب از دشت پر زه لاله اتکه با بوی بهار نارنج مخلوط شده استو بین دو لبان توستغنچه ای را می چینمبا بویش مست می شومگاهی هم که آشوب هستمبا شیرینی اش چای قند پهلویم را می نوشمو گوشهٔ کوچهٔ آغوشت آرام می گیرمآرام در گوشت میگویم عشقمتو هم می گوی جانماین کلمه معجزه ...
ادامه مطلب