خرید بک لینک
آدم‌ها این روزها شبیه کوچه‌های شلوغ شده‌اند؛ پررفت‌وآمد، پرصدا، اما هرکدام در سکوتی پنهان فرو رفته‌اند. انگار هرکس بارِ خودش را می‌کشد؛ باری که نه دیده می‌شود، نه اندازه‌اش معلوم است، اما از شانه‌ها پیداست که سنگین است. ... آدم‌ها در ظاهر کنار هم‌اند، اما در باطن هرکس در جزیره‌ی خودش زندگی می‌کند. جزیره‌ای که گاهی موج‌هایش آرام است و گاهی طوفانی. بعضی‌ها دنبال کسی می‌گردند که فقط یک‌بار بپرسد «واقعاً خوبی؟» و منتظر جواب بماند. بعضی‌ها دنبال یک جای امن‌اند؛ یک گوشه‌ی کوچک، یک آدم ساده، یک لحظه‌یادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا حکیمی تاريخ: شنبه 3 مرداد 1405 ساعت: 1:55

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۴۰۴/۰۲/۲۱ساعت ۹:۳۱ ق.ظ  توسط تنها | 

برچسب: نویسنده: آتنا حکیمی تاريخ: دوشنبه 24 آذر 1404 ساعت: 3:21

+ نوشته شده در  شنبه ۱۴۰۴/۰۳/۰۳ساعت ۸:۳ ق.ظ  توسط تنها | 

برچسب: نویسنده: آتنا حکیمی تاريخ: دوشنبه 24 آذر 1404 ساعت: 3:21

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۴۰۴/۰۵/۰۶ساعت ۷:۹ ق.ظ  توسط تنها | 

برچسب: نویسنده: آتنا حکیمی تاريخ: دوشنبه 24 آذر 1404 ساعت: 3:21

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۴۰۴/۰۶/۱۱ساعت ۵:۵۷ ب.ظ  توسط تنها | 

برچسب: نویسنده: آتنا حکیمی تاريخ: دوشنبه 24 آذر 1404 ساعت: 3:21

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۴۰۴/۰۶/۱۱ساعت ۶:۶ ب.ظ  توسط تنها | 

برچسب: نویسنده: آتنا حکیمی تاريخ: دوشنبه 24 آذر 1404 ساعت: 3:21

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۴۰۴/۰۷/۲۷ساعت ۱۰:۲۵ ق.ظ  توسط تنها | 

برچسب: نویسنده: آتنا حکیمی تاريخ: دوشنبه 24 آذر 1404 ساعت: 3:21

+ نوشته شده در  شنبه ۱۴۰۴/۰۸/۱۷ساعت ۸:۳۱ ق.ظ  توسط تنها | 

برچسب: نویسنده: آتنا حکیمی تاريخ: دوشنبه 24 آذر 1404 ساعت: 3:21

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۴۰۴/۰۸/۲۰ساعت ۱:۵۰ ب.ظ  توسط تنها | 

برچسب: نویسنده: آتنا حکیمی تاريخ: دوشنبه 24 آذر 1404 ساعت: 3:21

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۴۰۴/۰۹/۱۲ساعت ۱۲:۵۸ ق.ظ  توسط تنها | 

برچسب: نویسنده: آتنا حکیمی تاريخ: دوشنبه 24 آذر 1404 ساعت: 3:21

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۴۰۴/۰۹/۱۲ساعت ۱:۱ ق.ظ  توسط تنها | 

برچسب: نویسنده: آتنا حکیمی تاريخ: دوشنبه 24 آذر 1404 ساعت: 3:21

صبح عروسی گلاب قاب کادو یوسف را با کمک طاهر گشود همان قالی بود که با کم هم در روزها قشنک و پر مهر و شور می بافتند گلاب بی آنکه اختیار سیل اشکهایش را داشته باشد روی قالی دست می کشید تا سر انگشتان لرزان مادر را لمس کند اما رسید به رد خونی که در میان نقشه پای اثر اشکل لیلی خشکیده بود سرش را خم کرد و نشانی را بوسید آنجا رد خون انگشتان یوسف بود که عشق را معنی می کردعشق یعنی تا خدا پرواز..............نی نگاهی پر هوس پر آز .................روزهای پر تکرار دوباره چکاپ ها داره شرو ع میشد دوباره آزمایشگاه و سونوگرافی و دکترمدتی که پهلوی راست درد شدید دارد درد در پای راست و گزگز انگشت های دست راست بی حسیراه رفتن را مشکل کرده مجبور به سکوت کسی نیست که بتوان برایش حرفی بزنمبه کسی جان پناهی دادم تا بلکه کاری پیدا کند برود اما همش از کاری که پیدا کرده غر می زند انکار به بقیه خوش می گذرد حال خود را با حال من مقایسه می کند اما گذشته پراز رنج مرا نادیده می گیردخسته ام خسته دعا می کنم کارش بگیرد و برود پیکارشبی همزبانی خیلی سختهچه خوبه که اینجا هم دیگر کسی نیست حرفی بزند تنهایی را دو چندان کردهدیشب برفتیم سینما فیلم آبی روشن - باز هم بدبختی ادم ها به نوع دیگر انقدر سانسور داشت که سر و ته فیلم معلوم نبودخوابی سخت با اینکه باران شدید امد اما و هوا خنک بود اما من بی قراراز نظر من ادم ها سه دسته هستند دسته اول کسانی که ندارند حسرت دیگران را می خورند و دسته دوم کسانی که دارند اما بدنبال مال اندوختی و طمع جمع آوری بیشتر با هم حسرت و گذاشتن برای وارث و دسته سوم امثال من که شاید اندک شمار روزهایی که نبود و نمیشود استفاده کرد حالا هم که هست باز هم نمیشود استفاده کرد ترس هایی که همواره با من هست مردادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا حکیمی تاريخ: دوشنبه 28 خرداد 1403 ساعت: 0:36

سلام به تنها کسی که می داند بر دلم چه میگذره و چه می خواهد خواسته ای در این روزها بر دلم سنگینی می کند که تو تنها میتوانی بر آن را اجابت کنی پس تنهایم نگذار . نگذار بجز تو به کسی دیگری رو می اندازم هیچکس مرا نمیخواهند برای خودم میخواهند برای خودشان میدانم کسی هم اینجا نیست که بداند و جوابی بدهد البته منهم نمی خواهم کسی جواب بدهد لااقل تو مرا در این دنیا پر از نی رنگ و ریا تنها نگذار خواسته من در مقابل تمامی عزمت چیز بزرگی نیست خودت گفتی از تو بخواهم می خواهم مرا از درگاه نراندیشب با رئیس سابق صحت کردم منبات احوالپرسی و اینکه گفت تنها اما در میان صحبت هایش به دوستانی اشاره کرد که من فاقد ان هستم خدایا تو میدانی تنهایی چه سخت است تو میدانی بی هم صحبتی چه زنج آور است هیچکس احوالی از من نمی گیرد خسته ام خسته از تمامی ادم های روی زمین رادیو دارد شعر می خواند که احوال این ساعت من هست نه من به کس دلبسته ام نه به من دلبسته رها رها شدم دلم گرفته ای دوست هوای گریه دارم من هوی گریه دارم من ستاره ها نهفته در آسمان ابری دلم گرفته ای دوست هوای گریه دارم من ایا اوردن من در این رهایی و بی پناهی بود بگو چرا صرفا جمع کردن قسمتی از گناهخسته ام خسته اما تو ان خواسته قلبی ام را اجابت کن که محتاج دیگران نباشممن میخواهم چگونگی اش با تواین باشد قرار ما ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا حکیمی تاريخ: جمعه 21 ارديبهشت 1403 ساعت: 14:35

کتابی که خواندم تا حدودی شبیه من بودبی فایده بود فراز از خراطان گذشته بی فایده بودخاطارتی که دیگر جزیی از وجودش شده بودخاطراتی که هرچه تلاش می کرد از آنها دورتر شوندباکوچکترین نشانه و تلنگری از زیر خاکستر فراموشی سر در می آورد و وجودش را به آتش می کشاندفکر کرد ادم تا قبل از مرگش >چند بار باید جان بکنند؟چند بار باید تکه های روح و روانش را بده تا به مرگ برسد؟برای یک بار مردن، این همه جان کندن عادلانه نبود ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا حکیمی تاريخ: جمعه 21 ارديبهشت 1403 ساعت: 14:35

سلام به خودم و انانانی که بودند و اکنون نیستنددر این ساعات پایانی سال 1402 حیرانم از نبودن ها و نشدنی ها از غر زدن بیزار بودم اما گرفتار شد می گویند از انچه که بدت می اید دچارخواهی شد شاید باورش سخت باشد ناخواسته در این گرداب افتاده امخدا تو تنها هستی و معنای تنهایی درک میکندباز مشکلی دیگر بار امانت این زندگی کی از دوشم برداشته میشود به ظاهرا کلیه ها هم دارند از این تن رنچور به فریاد می آیند و میخواهند بگریزند از این تن رنجور چنکم چقدر توان دارمخسته ام خسته از این همه درد و بی کسی اخر مگر تو خدا نیستی پس چرا این همه تنهایی قسمت من کردمغز و دست هایم دیگر یاری ام نمی کنند برای خوب نوشتن و خوب گفتمزندگی سرنوشتی که به دست من نوشته نشد بلکه نوشتند انرا بدون سوالیخداحافظ سال 1402 بدون برادرها و مادر ............................. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا حکیمی تاريخ: يکشنبه 19 فروردين 1403 ساعت: 12:12

صفحه بندی