ته خیار زندکی
-
تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 9:54
شاید محل دقیق سر و ته خیار اهمیت چندانی تو زندگی روزمره نداشته باشه، اما وقتی با جمله ی " زندگی به سان ته خیار است" به زندگی تشبیه میشه، جای بحث داره ! مثلا قسمت تلخ خیار که همه به اسم ته خیار می شن
کارو
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:53
-خدایا کفر میگویم؛ پریشانم پریشانم.چه میخواهی تو از جانم،نمیدانم، نمیدانم...مرا بی آنکه خود خواهم،اسیر زندگی کردی!تو مسئولی خداوندا؛به این آغاز و پایانم... من آن بازیچهای هستم؛که میرقصم به هر سا
شاید اخرین دست نوشته
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:53
سلام بر دوستان گلم که گاهی گاهی به این کلبه سر می زنید تقریبا یکماهی است که متوچه شدم که سرطان پانگراس دارم با دکترها و جراح هایی مشاوره کردم اگر اوایل به خودم نهیب می زدم که دروغ است اما نه حقیقت ا
زندگی
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:53
- اگر به تو بگویند فقط چند روز دیگر زنده ای چه می کنی؟- منظورت را نمی فهمم. -فرض کن سرطان گرفته ای یا ایدز یا بیماری دیگری از این قبیل و می دانی فقط مدت کمی زنده خواهی ماند.- آدم اگر عاقل باشد همه ح
ادم ها
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:53
آدم ها برای هم سنگ تمام می گذارند امــا نه وقتی که در میانشان هستی ، نـه !!! آنجا که در میان خاک خوابیدی ، “سنگِ تمام” را میگذارند و می روند u2069
مرگ درس عبرت
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:53
از مرگ هیچ واهمه و هراسی ندارم ، حتی اگر همین حالا فرا رسد ، در حد توان خویش سعی کردم که نیککردار باشم. از اشتباهات و خطاهایم بسیار پشیمان هستم و حساب آن را به خدای بزرگ میسپارم و خواهان رحمت و مغفر
نگاه
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:53
صبح که از خواب بیدار شد،روی سرش فقط سه تار مو مونده بود!با خودش گفت: "هییم! مثل این که امروز موهامو ببافم بهتره!"و موهاشو بافت و روز خوبی داشت...! فردای اون روز که بیدار شد،دو تار مو روی سرش مونده بود
دل
-
تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 20:55
Tous parfois, nous avons le cœur brisé.Moi, quand je suis triste, je vais courir! Quand on court, notre corps perd de l’eau et de ce fait tu n’arrives plus à pleurer...همهی ما گاهی اوقات دلموت میشکنه.من هروقت دلم میشکنه، میروم میدوم!وقتی میدوی، بدنت آبشو از دست میده.دیگه به راحتی گریهات نمیگیره...Le...
عاشق
-
تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 20:55
J’étais sur le point de tomber amoureux de sa gentillesse mais j’ai constaté qu’elle est gentille avec tout le monde! u200eداشتم عاشق مهربونیش میشدمکه دیدم با همه مهربونه!
خاطره
-
تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 20:55
Deviens le bon souvenir de quelqu’un...Même si cette relation n’est pour toujours, Deviens celui dont elle va se souvenir et que tu le vois dans ces yeux!خاطره ى خوب كسى شو...حتى اگر قرار بر هميشه ماندن نيست،آنی شو كه وقتى در ذهنش آمدى، چشمانش تو را لو بدهند!Let's block ads! (Why?)
استاد
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 0:32
وقتى دارى روزهاى سختى رو ميگذرونى و متعجبىكه پس خدا كجاست، يادت باشه استاد هميشه موقع امتحان سكوت ميكنه
مثل من
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 0:32
وقتی میبوسه تو رو یاد من می افتی هیچوقتوقتی نازت میکنه یاد من می افتی هیچوقتوقتی گل میده بهت یاد میخکا می افتیوقتی زل زدی بهش یاد شکلکا می افتییا که نه ؟...یاد من می افتی هیچوقتیا که نه ؟...یاد من می افتی هیچوقتوقتی گریه میکنی سرتو بغل میگیرهوقتی میخندی بهش برای خنده هات میمیرهوقتی با همدیگه این کنا...
همین امرور
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 0:32
همين امروز؛ زندگیت رو " زندگی " کن !بعدها ... وقتی موهای جو گندمی ات را از پیشانی ات کنار میزنی و قرص های رنگارنگت را به ضرب آب ؛ پایین میدهی. وقتی با کسی که عادت کرده ای به بودنش کنار شومینه ی رنگ و رو رفته ی خانه مینشینی و به جای دوستت دارم، از پادردت شکایت میکنی ...وقتی برای بار هزارم سریالی را ...
خدا
-
تاریخ: 1396/10/20 ساعت: 2:00
بعضی وقت ها باید چترتو ببندیزیر بارون پاییزی،سرتو به آسمون بگیری؛خیس بشیتمیز بشینو بشی!بعد زیر لب بگی؛حواست هست که من این پایینم؟حواست هست که تنهام؟که دلم تنگه برات؟بعد یهو،صدای رعد و برق بیاد و بفهمیحواسش هستهستهست...
یاور
-
تاریخ: 1396/10/20 ساعت: 2:00
در دوران نوجوانی با یک چوبدستی دم در آغل گوسفندان میایستادم و برای سرگرم کردن خودم، هنگام خارج شدن گوسفندان، چوبدستی را جلوی پایشان میگرفتم جوری که مجبور به پریدن از روی آن میشدند. پس از آنکه چندین گوسفند از روی آن میپریدند، چوبدستی را کنار میکشیدم، اما بقیه گوسفندان هم با رسیدن به این نقطه از روی م...
غرور
-
تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 8:32
فرقی نمیکندکنار دریا باشیوسطِ مهمانیکنج اتاقیا هر جایِ دیگر...!روزهایِ تعطیلبویِ تنهایی در سَرِ آدم میپیچد...!باید یک نفر باشدبدونِ غرور دوستت بداردآنقدر صمیمیکه اگر در مدتِ یک ساعتبرای بیستمین بار میخواستی حالش را بپرسیدل دل نکنیفکر نکنیبا خودت نگویی که نکند کلافه اش کنمترسِ از چشمْ افتادن را نداشت...
ادم
-
تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 8:32
.آدم از یک جایی به بعددیگر خودش را به در و دیوار نمیکوبد،از هر چه هست و نیست شاکی نمیشود،از آدم ها فاصله نمیگیرداز هیچ کس، دیگر متنفر نمیشوددیگر گریه نمیکندغصه نمی خورداز حرف کسی نمی رنجددیگر شعر نمیخواند، موسیقی گوش نمیدهد،به کسی زنگ نمی زند، کسی هم به او زنگ نمی زند. دیگر صدایی،اتفاقی،بوی عطری، اس...
بعضیها
-
تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 8:32
بعضی آدمها، ناخواسته همیشه متهماند !همیشه مقصرند ... بخاطر سکوتشان، مهربانیشان ...گذشتشان، بیکینه بودنشان ...کمک نخواستنشان، بیآزار بودنشان ! و از همه بدتر اینکه ،خوبیهایشان ، زود فراموش میشود ...!
عشق
-
تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 8:32
ازم پرسید: «اگه یه روز عاشق یه برگ بشی چیکار میکنی؟؟»گفتم: «خب، میرم سمتش، از شاخهین درخت جداش میکنم و بعد میذارمش توی گلدونم»گفت: «اگه برگ خودش عاشق چیزی باشه چی؟»پرسیدم: «مثلا عاشق چی؟»جواب داد: «مثلا خورشید.»گفتم: «خب...میذارمش کنار پنجرهی اتاقم، تا هم خورشیدو ببینه، هم من ببینمش.»هیچی نگفت.گفتم:...
هنر
-
تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 8:32
فکر می کنم هنر اصلی، هنر فاصله هاست. زیاد نزدیک به هم می سوزیم و زیاد دور یخ می زنیم. باید یادبگیریم جای درست و دقیق را پیدا و همان جا بمانیم...